با مرحم لبخند
و آرامش نگاهت
فارغ از درد
به خرابه فراموشیم میسپارم
و تنها هدیه من
یادآوری روزی
برای سپاس از بیداری های شبانه ات
هرچند ناچیز ولی پذیرا باش
روزت مبارک
بر پنجره اتاقم
بی طاقت از تازیانه های وحشی باد
پر از تمنا
که نجاتم بده
شکوفه هایم را پرپر کرد
یکسال صبر
یکسال تحمل سرما و سختی
به امید به بار نشستن شکوفه ای
و تنها یکشب
در کمتر از یک ساعت
تمام امیدت را به وزش وحشیانه طوفان
تقدیم میکنی
درخت ها هم غصه میخورند!؟
و بهترین طعم زندگیم در طعم ملس آن
افسوس که در گذر زمان
شوق و طعم زندگیم را
به ناچیز بهایی،معاوضه کردم
اندیشه و فهم بزرگ شدن
آدم را پیر میکند!!
حلقه اشک در چشمانم تصویر خاک سرد مزارت را کدر کرده
و دلم هنوز باور ندارد که این خاکها
تو را از من پنهان کرده اند
چه کسی می فهمد که دلم
برای نوازش نگاهت تنگ می شود
چه کسی می تواند که آرامش صدایت را
برایم هدیه بیاورد
دلم گرفته
حلقه اشکم شکسته شد
چشمانم را بستم و با یاد خاطراتت گریه کردم
و وقتی چشمانم را باز کردم
همه چیز واضح بود
من بودم و مزار تو و سکوت سرد گورستان
و اکنون بجای آغوش گرمت
خاک سرد مزارت را در بر گرفته ام
مادر دلم گرفته
که هر دل گرفته ای را آغوش مادرش پناهگاه است
ومن...
مادر پناهم بده که این خاک اشکهایم را به تمسخر گرفته
و سرمست ازینکه تورا از من گرفته
پوزخند میزند
دلم گرفته مادر
دلم گرفته
نوشتن نبودنت در کنارم
سالی گذشت
شاید قرنی برایم
نمیدانم
زمان هم در نبودت
همچون تیغی در گلویم
لحظه ها را به گلویم میفشارد
و تنها مجال آهی،و دیگر هیچ.
روزنه ای برای فرار از سرنوشت
سرنوشت
تلخ تر از زهر
زهر
ندیدن نگاهت
ولی من همچنان دعا میکنم!
صدای سینه زدن سینه زنان
نعره نوحه خوان
یا ابی عبدالله...
پاسخ سینه زنان
شرق،شرق
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا...
پاسخ سینه زنان
شرق،شرق
افسوس که هیچگاه طعم واقعی محرم را نچشیدم
پایان دهه تنها صدایی گرفته و سینه ای کبود
ایکاش ذهنم درست میشد
مغزم درد میکنه
لباسمو رنگ دلم پوشیدم
سیاه سیاه
ولی فکر میکنن به خاطر محرمه!
تو برزخم
گریه به خاطر کی؟
حسین؟
عباس؟
خودم؟
شیطان؟
خدا؟
فردا؟قیامت؟ظلم؟ظالم؟
پس چرا ساکت نشستی؟
ظلم رو نمیبینی یا ظالم رو؟
ترسو!
چقدر زود یکسال گذشت
همیشه فکر میکردم شاید سالگرد تاسیس وبلاگم روز خاصی برام بشه
ولی حتی یادم رفته بود که چه روزی درستش کردم
اونم به کمک آرشیو بلاگفا!
مثل تولد خیلیا که فقط شناسنامشون رو نگاه کنن یادشون میاد کی بوده
تولد مبارک از یاد رفته غمگینم!
شادمان از رهایی
و بی خبر از به خاک نشستن
برای قوت دوباره درخت!
پس چرا
من آزرده دل تن خسته
در پی ناز نگاهت به جهان می نالم
آه و افسوس دریغ از عمرم
که ندیدم رویت
و تو از جامه عریانی من بر خودم نزدیک تر
دعوتت میکنم ای پادشه تنهایی
به همین کلبه آشفته سرد
از دلم میگویم
و ترا از پس تاریکی ذهنم به دعا می طلبم
و هنوز از غم گم کردن تو
از نخستین ازل
با غمت می نالم
وای از آن روز
وای از آن روز که بینم قدمت
به جهان می بالم.


